نوروز 93
عیدت مبارک نفسم 

چهارشنبه ساعت 7:30 صبح رفتیم کرج یکروز مونده به عید و کلی هم کار داریم. وقتی رسیدیم کرج تو موندی پیش مامانی و من رفتم آرایشگاه وقتی برگشتم دیدم با دایی سیاوش تو حیاطی و داری حسابی بازی میکنی و خوش میگذرونی اصلا کاری با من نداشتی. قبل از سال تحویل هم همگی رفتیم بیرون خیابونا خیلی شلوغ بود یه شور و هیجان خاصی داشت تو هم خیلی خوشت اومده بود. ساعت 8:30 شب سال تحویل شد و همه سر سفره هفت سین خونه مامانی بودیم مگه تو میزاشتی هفت سین بمونه اینقدر که به همه چی دست میزدی مخصوصا سنجد
2روز کرج بودیمو مشغول دید وبازدید روز سوم هم رفتیم اردبیل دایی محرم اومدن فرودگاه دنبالمون و رفتیم اونجا ناهار خونشون مهمون بودیم اولش غریبی میکردی اما بعد از یکربع سر از اتاقها دراوردی و مشغول بازی با جارو برقی شدی تو این بین یه دستی به لوازم زندایی زدی که اگه دیر رسیده بودیم معلوم نبود چه بلایی سرشون میاوردی که احتمالا به حال و روز رژ من میفتادن.
شب خونه دختر خاله بابا دعوت بودیم ائنجا هم خیلی بهمون خوش گذشت و تو حسابی با امیرحسین بازی کردی فرداش هم مهران و رضا زحمت کشیدن و بردنمون پارساباد اونجا هم دید و بازدید ادامه داشت و کلی سرمون شلوغ بود و همون خوش گذشت. یه برنامه ثابت که داشتیم عصرها باعمه شیوا میرفتیم کافی شاپ و شما یا شیرموز میخوردی یا اب هویچ بستنی (دستت درد نکنه عمه جون که هروز میبردیم کافی شاپ)
سیزده بدر هم رفتیم سنقرآباد با عموهای من و ... خیلی زیاد بودیم اونجا حسابی رقصیدی و بازی کردی بعدشم خوابیدی. 








نوروز 93
